نگار دختر سال

خاطرات و علائق کودکانه من

روز های عزیز
نویسنده : نگار لاجوردی - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤
 

معلم:((بچه ها  هر کسی  روز های عزیزی برای خودش دا رد.حالا

یکی بگوید روز های عزیزش کدام روز ها هستند 

تپل:آقا ما بگوییم.معلم بگو.

تپل:روزی که معلم نیایدروزی که معلم زبان نیاید. روزی که ......


 
 
حرف های من
نویسنده : نگار لاجوردی - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۳
 

روز ها درازند ولی زود میگزرند  شاید فقت من این جور فکر میکنم          ناراحت   buy buy

ادامه دارد......................


 
 
معرفی یک سایت مفید برای بچه ها
نویسنده : نگار لاجوردی - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۱
 

در این سایت قسمت های مختلف از جمله شعر ، داستان ، جوک،معمّا و بازی وجود دارد.www.koodakaneh.com


 
 
آیا می دانید:
نویسنده : نگار لاجوردی - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۱
 

ادرار  گربه در تاریکی می درخشد.

حلزون می تواند٣ سال بخوابد

ادامه دارد...................


 
 
دود
نویسنده : نگار لاجوردی - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۱
 

بیمار:((دکتر !کمکم کنید .من مریضی عجیبی دارم.

خیال  می کنم  یک ماشین هستم که همیشه دود

می کند.))لبخند

دکتر((من از این بیماری شما سر در نمی آورم.بهتر آست بایک مکانیک هم مشورت کنید.))فرشته

 


 
 
دریاچه اوان
نویسنده : نگار لاجوردی - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۱
 

جمعه یک روز پاییزی تصمیم گرفتیم برویم از دریاچه اوان بازدید کنیم.قلبقلبقلبقلب

 ساعت ده صبح از تهران راه افتادیم. ساعت ١١.۵ در قزوین بنزین زده و یک کیلومتر بعد از عوارضی قزوین -زنجان به سمت الموت رفتیمقهقههقهقههقهقههقهقهه.

 بابا بین راه سوال کرد تا مسیر را درست برویم ومن هم مقداری خوراکی خریدم. مامان گفت آلودگی قزوین بدتر از تهران است. فاصله قزوین تا دریاچه ٧٠ کیلومتر است٠ جاده آ سفالته   ولی پر از پیچ وخم.ماشین با پیچ و تاب یک کوه را بالا می رفت دو باره سرازیر می شد به سمت پایین و مجدد دو باره به سمت بالافرشتهفرشته. مامان گفت کوه ها را باید دور بزنیم. مسیر جاده تابلوی دریاچه را نداشت بابا چند بار مسیر را سوا ل کردسبزد.بابا گفت باید مسیر ده معلم کلایه را برویم. چند کیلومتر بعد از این ده جاده دو قسمت می شود ٣٠ کیلومتر تا قلعه الموت و ١٠ کیلومتر تا دریاچه. ساعت نزدیک ١ رسیدیم به دریاچه.عصبانی

کنار دریاچه دو سه خانواده بودند و یک گروه فیلم برداری . باباآ قای فراهانی را شناخت .و مامان از ایشان خواهش کرد تاایشان بامن عکس بگیرد. کنار دریاچه قهوه خانه ورستوران نبود . رفتیم ده نزدیک به نام خشچال . خجالتیک رستوران محلی با یک آشپز محلی . دو نوع غذا جوجه کباب و قیمه نسا. ما هر دو را سفارش دادیم. بابا گفت هم غذا خوب بود وهم قیمت آن. بعد بالای ده برای خرید ماهی پرورشی قزل آ لا رفتیم.نیشخند

 به دریاچه برگشتیم . من با کمک مامان وبابا آتش درست کردم . وکنار آتش چای درست کردیم و خوردیم دلقکدلقک. عکس یادگاری گرفتیم و ...........

هوا داشت تاریک می شد که به سمت تهران حرکت کردیم . بین راه من یک ساندویچ خوردم .شب که رسیدم دوش گرفتم و خوابیدم تا صبح به مدرسه بروم.ناراحت

 مامان گفت این مسیر در بهار و تابستان زیباست و بابا گفت یک روز استفاده از هوای پاک. ومن خوشحال از اینکه در کنار خانواده بودم .قهر

 این سفر نامه با کمک بابا و مامان نوشته شد. هورا


 
 
خاطرات مدرسه
نویسنده : نگار لاجوردی - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠
 

شیطانشیطانشیطانشیطانناراحتناراحتناراحتناراحتقهقههسلام بچه ها عصبانیپارسال که کلاسشیطانشیطان اول بودم با آوا ورها که دوقولوسبزعصبانیعصبانی های افسانه ای قهر بودم ناراحتآشتی کردم هوراآشتی ما این جوریسبزسبزسبزسبزسبزسبز شروع شد:((آخرینفرشتهفرشتهفرشتهفرشتهفرشته روز مدرسه بود و ما بایددلقکوسایل صبحانه میبردیم  وقتی موقع صبحانه خوردن شد من از آوا معذرت خواهی نیشخندکردمقهقههقهقههقهقههقهقههقهقههقلبقلبقلبقلبدلقکدلقکدلقکولی قبول نکردناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتدل شکستهدل شکستهدل شکستهدل شکستهدل شکستهخنثیخنثیخنثیبرای همین  پیش رها رفتم وقبول کرد برای همین آوا با من دوست شددلقکدلقکدلقکدلقکدلقکدلقکدلقکدلقکدلقکدلقکهوراهوراهوراهوراهوراهوراهوراهورافرشتهفرشتهفرشتهفرشتهفرشتهفرشتهفرشتهفرشته


 
 
تماشاگه زمان
نویسنده : نگار لاجوردی - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٤
 

روز دوشنبه اول آذر ماه به اتفاق همکلاسی ها از موزه تماشاگه زمان بازدید کردیم.ساختمان موزه یک کاخ قدیمی است که مربوط به زمان محمد شاه و ناصر الدین شاه است .ما در آنجا با انواع ساعت های مختلف که توسط مردم و اقوام و کشورهای گوناگون مورد استفاده قرار گرفته آشنا شدیم.

ساعت آفتابی که طلوع و غروب آفتاب را نشان می دهد ولی در روزهای ابری و بارانی و شب ها کار نمی کند این ساعت توسط مصری ها ساخته شد.

ساعت شنی مربوط به کشور انگلستان است و زمان پختن تخم مرغ را نشان می دهد.

ساعت شمعی که کل شبانه روز روی آن شماره گذاری شده بود وقتی شمع می سوخت روی هر شماره ای که قرار می گرفت نشان دهنده آن ساعت بود.

ساعت طنابی این طناب دوازده گره داشت که با روشن شدن طناب و رسیدن به گره زمان را نشان می داد.

ساعت روغنی که شیشه روغن شماره گذاری و در اثر سوختن روغن روی هر شماره ای قرار می گرفت ساعت را نشان می داد.

ساعت هایی که به دستور پادشاهان ساخته می شد از جنس طلا و نقره بودند.

به تدریج ساعت های مکانیکی ساخته شدند و قدیمی ترین این ساعت ها در موزه انگلستان نگهداری می شودو هنوز کار می کند

امروزه مردم از ساعت های دیجیتالی که ساعت دقیقه و ثانیه را نشان می دهد استفاده می کنند.

.ساعت ها انواع مختلف مانند توجیبی مچی دیواری و طاقچه ای دارند.

آیا می‌دانید که تقویم هجری دقیق ترین تقویم دنیا است!

بچه ها چندتا ساعت معروف در دنیا را نام ببرید.

 


 
 
← صفحه بعد